هرچی که تو دلمه

به نام خداي مهربونم

سلام سلام يه سلام بهاري

چي بگم از چي بگم از كي بگم از كجا بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خداي

عيدامسالو خيلي دوست داشتم خدازوشكر خيلي بهم خوش گذشت ازكل عيد شايد يكي دوروز خونه ي خودمون بوديم

چندروزشو كرمان بوديم بعد كه اومديم خونه روزبعدش كلي مهمون اومد واقعاخسته شده بودم ماشالا كم كه نيستن باهم

ميان نزديكاي 40 نفر بودن اونم واسه شامبعدش رفتيم طرفاي خونه اقوام پدري 4روزم اونجابوديم واقعا برنامه فشرده

اي داشتيم هم شب هم روز دعوت بوديم كلا 60نفري بوديم همش شوخي وخنده بود بادخترعمه وعموهام تقريبا هم سنيم

بهلهه براشون خبرايي بود !!! من مونده بودم از كي تعريف كنم !!!!اخلاصه بعد ازكلي غرغر مجبورشدم شنبه به سمت

پايتخت معنوي!!!!!!!!!!حركت كنم بههله از دوتا دوس جونم فقط يكيشون اومده بود كه اونم ديروز يه اتفاق بد براش افتاد ديروز

سركلاس گوشيش زنگ خورد رفت بيرون اومد توكلاس ازقيافش وحشت كردم گفت مامان بزرگش فوت كرده اخي جونم

همچين ازته دل بلند بلند گريه ميكرد دلم اتيش گرفت الان وقت ندارم حتما حتمابقيشو مينويسم

اين داستان ادامه دارد باماهمراه باشيد


برچسب‌ها:
سه شنبه 20 فروردين 1392برچسب:, 18:39 نسیبه| |

سلام صدتاسلام عیدتون مبارک

خوبید من که خوبم وای اخ جونمی جون دیروزو امروز بارون بارید خداجونم شکرت اخه قبلش یه طوفان شدید اومد ولی

الان همه چی ارومه چقد دلم می خواست قبل از سال تحویل بیام بنویسم اما قربون مودم خرابم برم من اخی پارسال

موقع سال تحویل اروندرود بودم اولین سالی بود که کنار خانوادم نبودم وبه خاطر همین بغض کرده بودم نمیدونم چرا چند

ساله که موقع سال تحویل دلم یجوری میشه گلوم پربغض میشه نمیفهمم چم میشه تودلم یه بلوایی به پا میشه

اماهمین که سال تحویل شدادم میشم وای چه حالی داد این ترم خوشم میاداول ترم که سه هفته نرفتم از17هم تعطیل

نمودیم همچین کلاساروپیچوندیم زدیم تو دیوار خیلی حال داد ها دلتون بسوزه خوشم میاد یک استادمون خیلی تاکید

داشت که حتماحتما کلاس منو باید بیایید منم گفتم باشه حتما دوبار میام چهارشنبه16 یا 17بود که تاشب کلاس

داشتم  صبحش سر کلاس به جای درس گوش کردن تصمیم گرفتم برم دیارهمین که از کلاس اومدم یهو رفتم ساکمو

جمع کردم وراهی شدم قابل توجه که بلیط هم رزرو نکرده بود هویجوری رفتم اینقمیترسیدم برم جانباشه ضایع شم

برگردم کلی استرس داشتم ولی شکر خداحل شد اینقر کیف کردم یه پسره که کارمند ترمینال بود مثلا اومد همرام

که راهنماییم کنه برام باتخفیف بلیط بگیره مثل کنه بود ولی وقتی اومد کنار باجه بلیط سه چهار نفر بودن همچین ب

اهام حال احوالی گرمی کردن خانم ....چطورید بفرمایید وتحویل گیری وبلیطی بانخفیف بهم داد که پسره چسبید به

دیواراهان راستی به مناسبت هفته منابع طبیعی نمایشگاه داشتیم ومسابقه اشپزی ماهم اخر اعتماد به نفس شرکت کردیم صرفاجهت خنده بود ها شبش تا ساعت 3شب بیدار یودیم چون اکثرمون می خواستیم هنر نمایی

کنیم یکی از دوستام که تا حالا برنج درست نکرده بود می خواست ته چین بادمجون درست کنه این یعنی اخر اخر

اعتماد به نفس بلدنبود که فقط از پشت تلفن ازمامانش پرسیده بود اخی وقتی درست شد همچین از هم پاشید

شبیه هر چی بود غیر از غذا وای چقدخندیدیم  وچقد حرص خوردالبته یکی دیگه دوباره براش درست کرد بهتر شدخیلی نوشتم بقیش واسه بعد

حدیث جونم بالاخره گواهینامش گرفت امیدوارم سال خیلی خوبی داشته باشه وبه هر چی تودلشه یرسه


برچسب‌ها:
جمعه 2 فروردين 1392برچسب:, 13:10 نسیبه| |

Design: ♀ali-hadis♂